پرش به محتوا

غلتیدن علی

ژانویه 23, 2010

علی غلتید. در ضمن به شدت هم دست خودش و یا هرکس دیگه ای رو میمکه! فکر کنم لثه اش میخاره. به شدت شیطون و بازیگوش شده و رو زمین بند نمیشه. اشیا رو میگیره و به سمت دهنش میبره. با دیدن غذا خوردن دیگران آب دهنش راه میافته. تازه دیروز هوا گرم بود و ما رفتیم دهات. خوب بود اما من حالم خوب نبود. زود برگشتیم. شبها نمی خواد بخوابه تا این که همه با هم بخوابیم. شیشه رو ترک کرده. آاااااااااااه. پسرم داره بزرگ میشه.

غذای علی

ژانویه 19, 2010

روز تاسوعا که خونه خاله بودیم، آقای دکتر نیکوکار گفتند می تونی از ماه آینده برای علی فرنی با شیر خودت رو شروع کنی. وزنش هم که دوبرابروزن تولد شد قطره آهن را می تونی شروع کنی. اما اغلب دکترها میگن از ۶ ماهگی. دیگه خیلی می خوای زود شروع کنی ۵ماهش که تموم شد. بچه های نی نی سایت یه جزوه غذای تکمیلی درست کرده بودند و چندتا سایتم گذاشته بودند برای کمک به مامانهایی مثل من که باعث میشه آدم بیشتر هوس کنه بچه را غذا خور کنه!!

خلاصه دیشب کمی بادام شیره کشیده و نجوشونده!! بهش دادم و اونم با ولع تمام خورد! نتیجه اش این بود که امروز خواب آلود بود حسابی! امروز هم وسوسه شدم و کمی فرنی با شیر مادر براش دست کردم و یه قاشق مرباخوری بهش دادم. اما بعد که با مامانصحبت کردم گفتند هنوز زودشه! اگه میخوای براش کمکی شروع کنی، همون بادام شیره کشیده را با نبات بجوشون و یه روز در میون بهش بده. یا  لعاب برنج هم می تونی بهش بدی. اونم یه قاشق مربا خوری برنج بدون نمک بپز تا لعاب بده، بعد صافش کن و با نبات بهش بده. اونم یه روز در میون.

منم دیگه صبر می کنم تا حداقل ۵ ماهه بشه بعد از لعاب شروع می کنم. فکر کنم عجله نکنم بهتر باشه! الان همداره سکسکه میکنه!

کچل شدن علی

ژانویه 13, 2010

چند وقتی بود که موهای علی داشت می ریخت. امشب در یک اقدام انتهاری آقا تصمیم گرفتند بچه را کچل کنند. علی کچل شد و رفتیم حموم. این هم عکس علی:
resize picture
Resize picture

علی چهار ماهه شد

ژانویه 10, 2010

علی جون چهار ماهش هم تموم شد. آخرین وقایع این ماه سرماخوردگی علی بود که مجبور شد دیفن هیدرامین و آموکسی سیلین بخوره. خوردن آموکسی را مخصوصا خیلی دوست داشت اونم تو اون لیوان پیمونه ای سر خودش. اما از اون به بعد بود که دیگه شیشه نخورد و به شدت بدش اومد از مک زدن به شیشه!!واکسن زدنش هم به تعویق افتاد به دلیل همین سرماخوردگی.

علیِ مامان تازگیها غریبی هم میکنه. بخصوص وقتی بداخلاق باشه و خوابش بیاد. حسابی هم حرف میزنه. اما هنوز نمی خواد بغلته! شیطون تر شده و دوست داره دائم با یکی حرف بزنه. زیاد از اسباب بازی خوشش نمیاد اما از چیزهای برجسته مثل دکمه های کنترل و صفحه کلید خوشش میاد. نی نی کوچولوها هم براش جذابند و دوستشون داره. باهاشون حرف میزنه و اگه نزدیک بشند سعی میکنه بگیره اونها رو. اگه سرم رو دلش یزارم و غلغلکش بدم خیلی دوست داره و در ضمن موهام رو هم میکشه. عکس، فیلم و تلوزیون هم دوست داره. اما دوست نداره من پشت کامپیوتر بشینم و اون رو زمین باشه یا تو بغلم شیربخوره. :D بچم توجه نیاز داره!!

این هم عکس جدیدش
resize picture
Resize picture

سرماخوردگی

ژانویه 2, 2010

علی چند روزه که حسابی سرماخورده. این دفعه دومه که سرما می خوره اما این دفعه خیلی بدتر از دفعه اوله. سرفه هاش شدیده و دماغش گرفته و مثل آدمی که خسته شده نفس نفس میزنه! براش دعا کنید زود خوب بشه.

علی اصغر(ع) و علی

دسامبر 28, 2009

روز جمعه ای  مراسم علی اصغر بود. منم لباس سبز پوشیدم و با مامانم و خاله ها و دختر خاله و پسر خاله رفتیم اونجا. عکس هاش به محض اینکه به دستم رسید میگذارم اینجا.
resize picture
Resize picture

تمرین نشستن

دسامبر 24, 2009

یه دو هفته ای  هستلشی  ددد            ث۵

سیه دو هفته ای هست که علی داره تمرینی نشستن می کبنهل. ررظط

این هم عکسش

سط

پ< ن. نگین چرا ابیق نطوریه. آخه با کمک علی تایپ شده.:D

پ.ن.2. سعی مکنه همه چیز را بگیره. الان هم با صفحه کلید تمرین مکرد.

resize picture
Resize picture

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.