علی هفت ماهش هم تموم شد.
الان یه فته بیشترک هه که علی هفت ماهش تموم شده. الان به سرعت سینه خیز میره. یه دست جلو، یه پا جلو، اون یکی دست جلو و حالا اون یکی پا. چند روزی هم هست که دیگه به تنهایی میشینه و نمیفته. حالا که خودش میتونه این ور و اونور بره بهترین چیز براش رسیدن به یه پله هست. دستهاش رو میذاره روی پله و خودش رو میکشه بالا. بعد هی دستش رو میزنه رو پله. تپ تپ … بعد که یه کم باززی کرد، سعی میکنه خودش رو بیشتر بالا بکشه. دومین بار که این کار رو میکرد دستش لیز خورد و چونه اش خورد لب پله و کمی گریه کرد. اما دیگه یاد گرفته و با قدرت بیشتری خودش رو نگه میداره.روروک محمدصدرا رو دوست داره. پاش به زمین میرسه و میتونه باهاش حرکت کنه. اما روروک خودش فکر کنم برای وقتی که راه افتاد خوب باشه. آخه خیلی بلنده!
از اول این ماه تخم مرغ هم به غذاهاش اضافه شده.


گوجی گوجی… قلبونش بره خاله…
الهی!خاله سولی فدات بشه جیگررررررررررررر!خاله بپا از پله ها صخره نوردی می کنی نیفتی دهنت بخوره لبه ی پله اوووخ بشه!همچنان وقتی فرنی می خوری منو یاد کن گل پسر….من عاشق شما کوچولوها هستم….می بوسمت…
به سرعت که چه عرض کنم! . . . . . تیرکش!
تازگیا هم خو پیشش که میگی «بیگیرمش علی را» مث فشنگ دِ برو که رفتِم