پرش به محتوا

ما رفته بودیم عروسی عمو محمود

مارس 15, 2010

بالاخره عمو محمودم فرستادیم خونه بخت. دیگه عموها تموم شدن. عروسی خوب بود اما راستش من زیاد از شلوغی خوشم نمیاد به همین خاطر وقتی اومدم پیش مامان، کمی شیر خوردم و بعدش هم هی نق و نوق کردم. همه هم من را بغل مکردن. سر شام هم خاله نسرین جون من رو گرفتن تا مامانی جون شام بخوره، بعدشم با مامانی و حاجی و خاله فرشته اینا رفتم خونه. حالا شایدم عید دوباره برم مشهد. امیدوارم امام رضا بطلبند.

هنوز دیدگاهی بیان نشده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.