علی و مامان کارمند …
فوریه 21, 2010
همینه دیگه. وقتی مامان آدم کارمند بشه، اینطوری میشه که من کوچولو باید دو روز بی مامان باشم. هرچند مامان به فکرم هست و منو پیش مامانی میذاره. به خاله هم گفته بهم شیر بده تا یادم نره شیر خوردن، تازه برام یه کم از شیر خودمم گذاشته. تازشم خدا پدر این شیرخشکا رو بیامرزه که کار مامان آدمو میکنه! حالا بذار مامان بره و برگرده، من باهاش قهر میکنم که دیگه منو تنها نذاره.
6 دیدگاه
یکی بگذارید →


غصه نخور عوضش وقتی مامانت برگشت با هم میرین دَدَر دودورا مسافرت خوش بگذره
تازهشم اینجوری نگاه نکن میخورمتا!
حالا اگه آدم شیر خشک نخواست کی رو باسی ببینه؟
سلاله ی عزیزم سلام!مرخصیت تموم شد!
بچه هایی که مادراشون شاغلند خودساخته و مستقل بار می یان…کم کم اینروزا هم می گذره و بزرگ می شه…چشم باز می کنی می بینی علی شده 13-14 ساله،تا از سر کار برگردی براتون برنج ابکش کرده،نون تازه خریده و از همه مهمتر تو خونه تکونی عید هم کمکت می کنه…در عوض برای زندگی اینده شم خوبه وقتی بخواد بره دانشگاه مثلا یه شهر دیگه،دیگه غصه دارش نمی شی که ای وای بجهم خسته و کوفته از یونی می یاد کی غذاشو گرم کنه؟؟؟!کی تختشو مرتب کنه ؟کی ظرفاشو بشوره!؟علی کوچولوی ما دیگه برا خودش مردی میشه و متفاوت با مردای امروز!دیکه تقسیم کار و تقسیم وظایفو یاد می گیره…اونموقع که بخواد دوماد هم بشه به سلامتی!اونجاست که عروس خانم به جونت دعا می کنه و می گه:علی خدا به مادرو پدرت 100 در دنیا و 10000 در اخرت بدن!و می شی 1 مادر شوهر با کلاس و با تجربه .اما باز نشسته!که بچه هات به تربیتت مباهات می کنن….تو هم سعی کن ورزش کنی و شاد باشی تا همیشه باطراوت و پر انرژی باشی مادر جانکم!
به قول یزدیها:
دوریال به آش
به همین خیال باش
تصحیح:
دو ریال بده آش
اوه مامان کجایی؟ من دارم سینه می روم ها…..