پرش به محتوا

غلتیدن علی

ژانویه 23, 2010

علی غلتید. در ضمن به شدت هم دست خودش و یا هرکس دیگه ای رو میمکه! فکر کنم لثه اش میخاره. به شدت شیطون و بازیگوش شده و رو زمین بند نمیشه. اشیا رو میگیره و به سمت دهنش میبره. با دیدن غذا خوردن دیگران آب دهنش راه میافته. تازه دیروز هوا گرم بود و ما رفتیم دهات. خوب بود اما من حالم خوب نبود. زود برگشتیم. شبها نمی خواد بخوابه تا این که همه با هم بخوابیم. شیشه رو ترک کرده. آاااااااااااه. پسرم داره بزرگ میشه.

3 دیدگاه یکی بگذارید →
  1. ژانویه 25, 2010 9:12 ق.ظ.

    الهی که روزهایی پر از شادی پیش روت باشه عزیزم…داری بزرگ می شی ها خاله..غلتیدنت مبارک…با یک دنیا ارزوهای خوب برای علی کوچولو

  2. فوریه 7, 2010 6:42 ق.ظ.

    بچه‌ها خیلی زود بزرگ میشن. خیلی زودتر از اونی که فکرش رو بکنی

  3. فوریه 9, 2010 4:10 ب.ظ.

    قربونت بره مامانی، پسر گلم. بچه م رو اذیت نکنی آ. خوب بخور و خوب بخواب تا خوب بزرگ بشی.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.