غلتیدن علی
ژانویه 23, 2010
علی غلتید. در ضمن به شدت هم دست خودش و یا هرکس دیگه ای رو میمکه! فکر کنم لثه اش میخاره. به شدت شیطون و بازیگوش شده و رو زمین بند نمیشه. اشیا رو میگیره و به سمت دهنش میبره. با دیدن غذا خوردن دیگران آب دهنش راه میافته. تازه دیروز هوا گرم بود و ما رفتیم دهات. خوب بود اما من حالم خوب نبود. زود برگشتیم. شبها نمی خواد بخوابه تا این که همه با هم بخوابیم. شیشه رو ترک کرده. آاااااااااااه. پسرم داره بزرگ میشه.
3 دیدگاه
یکی بگذارید →


الهی که روزهایی پر از شادی پیش روت باشه عزیزم…داری بزرگ می شی ها خاله..غلتیدنت مبارک…با یک دنیا ارزوهای خوب برای علی کوچولو
بچهها خیلی زود بزرگ میشن. خیلی زودتر از اونی که فکرش رو بکنی
قربونت بره مامانی، پسر گلم. بچه م رو اذیت نکنی آ. خوب بخور و خوب بخواب تا خوب بزرگ بشی.